غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

344

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نعش آن جناب را بار فروشه ده بدوش گرفته بآمل بردند و بمقتضاى سنين سنيهء حضرت خير البريه عليه و آله تحف السلام و التحيه به خاك سپردند و بر سر مرقد منورش قبهء عالى بنا كردند ذكر تعداد اولاد امجاد آن سيد عالىنژاد باتفاق جمهور اولاد ذكور سيد مرحوم مغفور چهارده نفر بودند به اين ترتيب سيد عبد الله كه بخنجر غدر جلابيان شهيد گشت سيد كمال الدين كه والى سارى و وصى پدر بود سيد رضى الدين كه در آمل حكومت مينمود سيد فخر الدين كه در رستمدار كامكار گشت سيد نصير الدين كه بعضى از قصبات ولايات آمل بوى تعلق ميداشت سيد ظهير الدين كه ولايت ميان رود و توابع كه داخل آمل است رايت ايالت مىافراشت سيد زين العابدين سيد على سيد يحيى كه در زمان حيات پدر بعضى از قصبات سارى بايشان متعلق بود سيد شرف الدين كه در قراطوغان كه داخل ساريست رياست مينمود و چهار پسر ديگر سيد قوام الدين در صغر سن وفات يافتند و اسامى ايشان معلوم نيست . ذكر پريشانى احوال اولاد سيد قوام الدين بسبب استعلاء لواء دولت صاحبقران ظفر قرين چون سادات عظام از تعزيت والد بزرگوار خود بازپرداختند بدستور سابق سيد رضى الدين در آمل توقف كرده سيد كمالدين بسارى رفت و سيد فخر الدين برستمدار مراجعت نمود و ساير برادران بمقر عزت خود شتافته تا زمان توجه حضرت صاحبقران امير تيمور - گوركان بجانب مازندران ايالت آنولايات برايشان مسلم بود و در سنهء اربع و تسعين و سبعمائه آنحضرت باغواء اسكندر شيخى ولد افراسياب جلابى كه پدر و اقربا او در دست اتباع سادات كشته گشته بودند بجانب مازندران توجه فرمود و سيد كمال الدين ازينمعنى وقوف يافته پسر خود سيد غياث الدين را با تحف و تبركات بملازمت آستان صاحبقران كشور ستان فرستاده در باب اطاعت و انقياد خود سخنان نيازمندانه پيغام داد و چون آنحضرت را توقع چنان بود كه سيد كمال الدين با ساير اخوان بملازمت شتابد به نظر شفقت در سيد - غياث الدين ننگريست بلكه او را مقيد ساخته كوچ بر كوچ بجانب مازندران نهضت فرمود و در آنزمان سعد الدوله طوس بن تاج الدوله زيار كه از اولاد ملوك گاو باره بود در حدود رستمدار مىگشت بنابر آن سادات انديشيدند كه مبادا او نيز بملازمت امير تيمور گوركان و مانند اسكندر شيخى در تهيج غبار فتنه و فساد سعى نمايد لاجرم قاصدان سخندان پيش سعد الدوله فرستاده حكومت ولايت رستمدار را به او بازگذاشتند و او را سوگند دادند كه پيرامن خلاف نگردد اما چون حضرت صاحبقران بجرجان رسيد سعد الدوله دفتر عهد و